تبليغاتX
حومه

جنایت علیه کالبد شهر

این یادداشت بر چند فرض تکراری استوار است:

-         اینکه شهر چیزی علاوه بر جسم یا کالبدش است. به عبارت دیگر شهر مجموع ساختمان ها و معابر نیست.

-         بنا بر فرض فوق، ساخت و سامان شهر مسئولیتی فراتر از توان و تخصص انواع مهندسان است.

-         شهر آن چنان پیچیده است که ساخت و سامان آن هرگز در انحصار یک تخصص نمی گنجد.

-         انحصار شهرسازی در دستان هر تخصصی، منجر به انواع مشکلات می شود.

بدون این که وسوسه شوم فهرستی از این مشکلات بنویسم، یک راست موضوعی را مطرح می کنم که مدتی است برایم تبدیل به یک «مسأله» شده: جریان «تخریب-ساخت و ساز» به جای «نوسازی»

ما به جای این که ساختمان ها، پیاده روها، پارک ها و بقیۀ جاها را تعمیر، مقاوم سازی یا نوسازی کنیم، می کوبیم شان. بعد یک بنا یا پارک یا چیز دیگری که هیچ ربطی به قبلی اش ندارد، جانشین اش می کنیم. نتیجه:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه 24 مرداد1388ساعت 21:24 توسط ف.م

موسوی یا کروبی، مسأله این است.

روی سخنم با کسانی که نمی خواهند رأی بدهند یا می خواهند رأی شان را برای غیر از این دو نفر به صندوق بیاندازند، نیست. حوصلۀ بحث با این دوستان را هم ندارم و ترجیح می دهم با کسانی حرف بزنم که با من یک پایۀ نظری مشترک دارند.

من همین اول روشن کنم که تصمیمم را هم همین الان گرفته ام: می دانم به چه کسی رأی خواهم داد. این تصمیم را من به دلایلی که در این یادداشت قصد دارم مطرح شان کنم- و فقط به همین دلایلی که اینجا می نویسم-  گرفته ام. با من باشید تا نتیجۀ بحثم.

آن سید و این شیخ هر دو اصلاح طلب اند. هردو برای خاطر نظام، با جمهوریت و اسلامیت اش به میدان آمده اند. هر دو می گویند که احساس خطر کرده اند؛ دستاوردهای انقلاب را در معرض باد ویرانگر دیده اند، و آمده اند تا انقلاب را به مسیرش بازگردانند. اما فرق بسیار است میان این دو تن. اینجا سعی می کنم تفاوت های شان را از نظر خودم بشکافم و شرح بدهم.

موسوی تأکید دارد که کاندیدای مستقل است و کروبی به طور مشخص کاندیدای حزب اعتماد ملی است. این نقطۀ شروع افتراق این دو است.

کروبی تلاشش را برای تصدی مقام ریاست جمهوری ایران، به طور پیگیر از فردای اعلام نتایج انتخابات نهم ریاست جمهوری شروع کرد. از همان روزی که گفت: خوابم ربود و رأی ام نیز. کروبی ابتدا از سمت هایی که داشت کناره گرفت و رفت برای خودش حزب و روزنامه زد. کادرسازی کرد و رایزنی. اما میرحسین در این مدت، بازنشستگی سیاسی اش را می گذراند و مشغول امور هنری و فرهنگی بود. کروبی چون جلو چشم بود- بالا و پایین منبرِ قدرت فرقی نمی کند- بد و خوب اش را همه دیدند. از میرحسین ولی تصویری ماند به مانند مردانی وارسته که مال دنیا را به اهل دنیا واگذاشته اند. مردی نکونام که قدرت وسوسه اش نمی کرد. اکنون هم پیروان اش بعد از بیست سال به در منزل اش رفته اند و او را ملتمسانه به آستانۀ قدرت بازگردانده اند.

به خاطر همین سابقه ای که این دو دارند می بینیم که کروبی برنامه ای ایجابی دارد. او ادعا می کند. از خودش تعریف می کند. مدام می گوید منم که منم. کروبی یک من گُنده دارد. او خود را محور اصلاحات می داند. ولی میرحسین مردی کم ادعا و به ظاهر فروتن است. من من نمی کند. برنامه اش هم بیشتر سلبی است. (بیشتر جلو آمده است که احمدی نژاد را کنار بزند) همچون خود خاتمی. سید محمد خاتمی! طاووس الفُقها! خاتمی میلی به کاندیداتوری نداشت و سر آخر هم با همۀ پویش ها و جنبش ها، نپویید و نجنبید. خرامان کنار کشید و به جای خود، میرحسین را جلو فرستاد. میرحسینِ اصلاحات هم که حال ندارد. به قول جوانتر ها «خسته» است.

برای کسی که بخواهد بین این دو مرد انتخاب کند، همین چند پاراگرفی که نوشتم کافی است. فقط مانده به اینکه چه خواستی در میان باشد. دموکراسی برای ایران، یا صرف گرفتن قدرت؟ اگر خواستۀ ما قدرت گرفتن یا منافع خودمان باشد که هیچ. ولی اگر دموکراسیِ سیاسی و اقتصادی باشد داستان فرق می کند. اینجا من به فهمم از دموکراسی رجوع می کنم.

دموکراسی داستان ساده ای دارد. من مردم را مرجع اول و آخر تصمیم گیری می دانم. قدرت و ثروت از آنِ مردم است و من با وعده هایی که به آن ها می دهم از ایشان طلب رأی می کنم. حرف الف دموکراسی دلبری کردن از مردم است. حتا اگر مردم- دور بادا از مردم ما- خیلی بی شعور باشند. این حرف اول دموکراسی را خیلی ها در ایران می شناسند. این عشوه آمدن های مشمئزکننده ای که بعضی ها دارند، گواه این مدعا است. ده-پانزده حرف بعدی دموکراسی همه اش احترام گذاشتن به شعور مردم است. احترام به قوۀ عقل و قوۀ داوری مردم است. اگر چنین باوری و احترامی در کار باشد، منِ کاندیدا عقل مردم را مورد خطابم قرار می دهم و برای کمک به انتخاب اش، اطلاعات و مواد فکری به آن می دهم. در نتیجه با مردم گفتگو می کنم. نه این که مدام تلاش کنم تا احساسات گوناگون او را برانگیزم.

همۀ مطالبی که نوشتم ناظر بر کاندیداهای محترم نوشته شده اند. خیلی نمی خواهم سرتان را درد بیاورم. چند جمله ای بنویسم و والسلام.

میرحسین فرزند امام است. شاید یکی از آخرین بازماندگان پیروان راستین خط او. کروبی هم از نزدیکان بنیانگذار فقید این نظام بود. هر دو خود را مدیون امام می دانند و بپادارندۀ پرچمی که او برافراشته بود. اما فرق است میان این دو برادر. میرحسین موسوی آن طور که خودش گفته در دورۀ 16 سالۀ ریاست جمهوری های هاشمی و خاتمی «احساس خطر» نکرده و همواره در کنار ایشان و مشاورشان بوده است. او می آید تا حداکثر دوران سازندگی هاشمی و اصلاحات خاتمی را احیا کند. اهرم فشار تبلیغاتش به مردم هم، ترساندشان از همان لولوی معروف است. (که انصافاً هم ترسناک است). میرحسین نظر به گذشته دارد. او برای «حفظ» نظام و بازگرداندنش به همان تعادل قبلی پا پیش گذاشته. کروبی متوجه آینده است. او به همین گذشته نگاه نقادانه دارد. حتا آنجا که دربارۀ خمینی حرف می زند به مقتضیات زمان و مکان و تغییر پذیری احکام اشاره می کند. موسوی نامزد «اصلاح طلبان محافظه کار» و کروبی کاندیدای «اصلاح طلبان تحول خواه» است.

من به بازیگر تئاتری که بداهه بازی می کند رأی نمی دهم، به کسی رأی می دهم که با نمایش نامه بازی می کند. به کسی که به همه درس دموکراسی می دهد رأی نمی دهم، به کسی رأی می دهم که با قواعد دموکراسی بازی می کند.

تحزُب هم ننگ و عار نیست که همه از موسوی تا احمدی نژاد از آن فرار می کنند. تحزب راه و روش دموکراسی است و اکنون کروبی پیشگام آن.

من به مهدی کروبی رأی می دهم.

+ نوشته شده در دوشنبه 4 خرداد1388ساعت 19:38 توسط ف.م

14 مِی (24 اردیبهشت خودمان) روز «دوچرخه سواری تا محل کار» در آمریکا است. دیروز در پانزدهمین سال برگزاری مراسم این روز، بیشتر از 200،000 نفر در سانفرانسیسکو با دوچرخه به محل کارشان رفتند. 

«اتحاد دوچرخۀ سانفرانسیکو» برگزار کننده و مشوق این روز در سانفرانسیسکو است. این سازمان که در 1970 تأسیس شده سعی می کند تا دوچرخه سواری را به عنوان یک وسیلۀ نقلیۀ اصلی وارد زندگی روزمرۀ شهر کند. آن ها می گویند دوچرخه یک وسیلۀ سالم، سبز و به صرفه است.

«اتحاد» در پایان یک کنفرانس خبری هم برگزار می کند. عکس های آن را اینجا ببینید.

گوگلیان 42 دفتر گوگل در سراسر جهان هم امروز و فردا این روز را گرامی می دارند. مشارکت گوگل در این روز از سال 2003 با تنها چند نفر شروع شد. حالا این کار در گوگل تبدیل به یک سنت شده. امسالفقط در منطقۀ خلیج سانفرانسیسکو 500 گوگلی در این مراسم شرکت می کنند.

عکس های بیشتر

+ نوشته شده در جمعه 25 اردیبهشت1388ساعت 12:21 توسط ف.م

Vauban يک شهرک جديد در آلمان و بخشي از «جنبش برنامه ريزي هوشمند» است. اين شهرک بي خودرو است يعني خيابان هایش فاقد خودروند. مالکيت خودرو مجاز است اما تردد آن در درون منطقه ممنوع. جای خودروها فقط دو گاراژ بزرگ در حاشیه است. تنها 30% خانواده ها مالک خودروند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت 15:25 توسط ف.م

متن پیش رو برگردان فارسی گزارش سخنرانی چهار منتقد و نظریه پرداز شهری مطرح دربارۀ بحران مالی اخیر است که در شمارۀ 14 آپریل 2009 (25 فروردین 88) روزنامۀ نیویورک تایمز به چاپ رسیده است. دیوید هاروی شناخته شده ترین ایشان در ایران است.

گزارشگر: سول چن

برگردان فارسی: فرشید مقدم سلیمی

نظریۀ شهری در مرکز شهر نیویورک


سالن نشیمنِ سال 1897 «انجمن مرکز شهر» در منهتن سفلی با میزکنفرانس چوبی رنگ و رو رفته و صندلی های روکشی شدۀ اشرافی اش، حال و هوای منحصربه فردی دارد که از یکی از قدیمی ترین باشگاههای خصوصی شهر نیویورک انتظار می رود. چه جایی بهتر از اینجا می تواند میزبان نشست چهار نظریه پرداز شهری مطرح برای نقادی سرمایه داری متأخر باشد.

نیل برنر[1]، مدرس جامعه شناسی و مطالعات شهری در دانشگاه نیویورک، اعتراف می کند که «برگزاری چنین نشستی در یک چنین مکانی، جالب و متناقض نما است.» وی می افزاید چهار سخنران نشست ما «نه تنها به توصیف شهرهای معاصر بلکه به انتقاد از اشکال قدرت و انحصار و استیلا و استثمار در شهرهای سراسر جهان، علاقمندند.»

نخستین سخنران پیتر مارکوس[2] مدرس برنامه ریزی شهری در کلمبیا بود. او ابتدا طرح کلی بحث اش را ارایه داد به این ترتیب که سه رویکرد و دیدگاه جداگانه برای برنامه ریزی رهیافتی[3] منهتن سفلی اتخاذ شده است.

اولین رویکرد، منهتن سفلی را ناحیه ای در محاصرۀ کشورهای بیگانه می بیند که مردم آن می توانند زندگی کنند، خرید کنند و سر کار بروند. مانند «اجتماعی که ذاتاً جدا افتاده است و باید روی پای خودش بایستد.»

رویکرد دوم منهتن را یک «دژ تجارت» می بیند که کاملاً تابع علایق صنایع به اصطلاح «FIRE»[4] -مالی، بیمه، املاک و مستقلات- است و در جهت حداکثر کردن ارزش زمین، تراکم ساختمانی و سود حرکت می کند.

نگاه سوم به نظر وی تلاش دارد تا منهتن سفلی را با خیال پردازی «در کلیت تصویر یک شهر خوب، جای دهد.» این نگاه مردم کم-درآمد و نیاز به مدارس عمومی و فضاهای عمومی را هم در نظر می گیرد.

پروفسور می افزاید: منازعۀ کشدار و خسته کننده بر سر آیندۀ زمین برج های دوقلو، رقابت بین این سه دیدگاه را نشان می دهد.

وی می افزاید: دیدگاه «شهر خوب»، طرح ابتدایی دانیل لیبسکیند[5] برای برج آزادی و ادراک او از یک یادمان ملی به احترام رفتگان یازدهم سپتامبر را اتخاذ کرده است. برج آزادی آسمان خراش عظیمی است که در این زمین ساخته می شود.

اما پیش-طرح های مرکز بین المللی آزادی[6] و خانۀ نقاشی[7] با الگوی «دژ تجارت» که بسی کمتر به فرهنگ علاقه دارد و نیز با الگوی «ناحیۀ پرت افتاده» که طرفدار تجلیات فرهنگی البته در شکل مسالمت آمیز و محدودش است، در تضاد قرار می گیرد.

پروفسور مارکوس اظهار داشت وقتی که نام برج آزادی کنار رفت، تنها مالک تجاری بزرگ برای دست گذاشتن روی یک ساختمان جدید یک شرکت چینی بود.

سخنران دوم، لارا کوگان[8] که مدیر مطالعات دیداری در مدرسۀ عالی معماری، برنامه ریزی و حفاظت دانشگاه کلمبیا است و یک شرکت طراحی را اداره می کند؛ گفت که او پیش بینی می کند موضوع برج آزادی تاکنون با توجه به مشوق های پولی تزریق شدۀ فدرال برای پروژه دوباره احیا شده است.

پروفسور کوگان که مدیر آزماشگاه طراحی اطلاعات فضایی در کلمبیا است، روی تجسم داده ها متمرکز شد. او گفت کارش «جغرافیاهای ناپیدا و اجتماعات پنهان» را آشکار کرده است. یکی از پروژه های او، برای نمونه، اثر زندان را بر اجتماعات شهری نشان می دهد؛ دیگری، که به تازگی در بنیاد کارتر در پاریس ارایه شده، اثر انتقال وجه جهانی را نشان می دهد.

او گفت بحران املاک رهنی، پرسشهای چندی را مطرح می کنند: «دقیقاً باید چه کسی نجات یابد؟ بهتر است بانک ها را نجات دهیم؟ مردم خانه های شان را از دست بدهند؟ هر کدام از این بازیگران چه نقشی را باید در بهبود اوضاع ایفا کنند؟»

و همچنین: «هر کس باید برای چه چیزی جواب پس بدهد؟ وقتی دولت پا پیش می گذارد چه می شود؟ ایالت باید چه نقشی را در آیندۀ شهرهای ما بر عهده گیرد؟»

سومین سخنران، ویجایانتی رائو[9] بود. یک انسان شناس که در بمبئی تحقیق می کند و در نیو اِسکول تدریس دارد. وی توسعۀ بمبئی، پرجمعیت ترین شهر هند را با نیویورک مقایسه کرد.

بمبئی شهری جزیره‑مانند نظیر نیویورک، با جمعیتی 13 میلیونی، مسافرخیز، دارای ترافیک دریایی و سیستم ریلی عظیمی که بزرگترین حجم مسافر در جهان را جا به جا می کند. نیمی از جمعیت آن در محلات فقیرنشین و آلوده ای زندگی می کنند که تنها 6 تا 8 درصد زمین شهر را اشغال کرده اند.

وی گفت: «رشد زاغه نشینی در این شهر، پدیده ای اتفاقی نیست»

برای دهه ها، توسعه در بمبئی با قانونی محدود شد که قیمت اجاره ها را در سطح سال 1947- سال استقلال هندوستان- ثابت نگه می داشت. سرانجام بانک جهانی و دیگر نهادهای درگیر در برنامه ریزی برای آیندۀ بمبئی، پیش بینی کردند که «گشودن فضای بمبئی به روی توسعۀ آزدانۀ املاک و مستقلات موجب یک دگرگونی مالی می شود که مساوی با شکفته شدن اقتصاد هند است.»

پروفسور رائو افزود: «این ادعایی واقعاً رادیکال ولی بی مایه بود.»

در واقع، با وجود این که جبر توسعۀ املاک و مستقلات جابه جایی های داخلی زیادی را موجب شد- شامل حدود یک میلیون نفر- بسیاری از این نقل مکان ها به مقصد محلات فقیرنشین[10] منتهی شده یا به توسعۀ بلندمرتبه سازی خانه های دسته جمعی ملال آور انجامیدند.

سخنران پایانی دیوید هاروی بود. یک نظریه پرداز اجتماعی برجسته، جغرافیدان و انسان شناسی که به سبب تفسیرش از مارکس و نوشته اش درمورد نولیبرالیسم، و دیگر تألیفات عمده اش مشهور است.

پروفسور هاروی که در مرکز آموزش عالی دانشگاه شهر نیویورک تدریس می کند، بحث خود را با یادآوری پیشینۀ بحران جاری به مخاطبان اش آغاز کرد.

«یکی از مسائلی که من فکر می کنم همۀ ما از آن رنج می بریم، ضعف حافظه است.» وی ادامه داد: «ما آن بحران شهری 20 سال پیش را که به بحران وام و پس انداز معروف شد، فراموش کردیم، زمانی که مردم نمی توانستند پس اندازهای شان را از موسسات وام و پس انداز بیرون بکشند، زمانی که ذخایر اموال در این کشور خالی شد- البته آن موقع بیشتر دارایی های تجاری گرفتار بحران بودند تا دارایی های مسکونی.

و قبل از آن بحران، بحران مالی[11] دهۀ 1970 را داشتیم که طی آن بازار مالی سقوط کرد، قیمت نفت صعود کرد و شهر نیویورک به ورطۀ ورشکستگی غلطید.

«آیا ما از این بحران خارج شدیم برای این که پنج یا ده سال بعد وارد بحران دیگری شویم یا خیر؟» دکتر هاروی پرسید.

شهرنشینی به طور تنگاتنگی با رشد سرمایه داری جهانی گره خورده است. به طور کل، اقتصاد جهانی سرمایه داری از سال 1750 به طور متوسط سالانه 2/5 [دو و نیم] درصد رشد کرده است. (اندازۀ اقتصاد جهانی از حدود 150 میلیارد دلار آن موقع به میزان 56 تریلیون[12] دلار حالا رسیده است.)

«من این را مسألۀ اشباع سرمایه می نامم: شما یک مازاد سرمایه ای به دست می آورید و می خواهید که آن را سرمایه گذاری کنید.» هاروی افزود: «این سرمایه کجا باید برود؟ جاهای مختلفی هست که این سرمایه می تواند گذاشته شود که یکی از آن ها سرمایه گذاری در تولید مکان و اشکال جدید شهرنشینی است.»

ساخت و ساز پاریس در دورۀ فرمانروایی دوم[13]، پس از شکست انقلاب 1848 در فرانسه، به مقدار زیادی توسط اسناد جدیدی که گسترش اعتبارات را الزامی می کردند، تأمین مالی شد. توسعۀ عظیم ساخت و سازها در امریکا پس از جنگ جهانی دوم نیز به همین ترتیب بود.

هاروی ادامه داد: «من فکر می کنم سرمایه داری در 20 سال گذشته به واسطۀ شهری سازی در چین از خطر جسته است. هر آنچه که همراه با یک پروژۀ شهری سازی وجود دارد از جمله زوال مواد خام و حجم عظیم کالاهایی که تولید می شود؛ جهان را از طریق تعداد زیادی از این موسسات مالی، به واقع شکل دهی دوباره کرده اند.»

وی ادامه داد: «زمانی که طبقات کارگر در استاندارد خاصی از زندگی نگه داشته شده بودند، ثروت به طور وسیعی نزد بورژوازی متمرکز شده بود.»

دکتر هاروی با همین روش جدلی اضافه کرد: «سرمایه گذاری در زمین همیشه نوعی تمهید پونزی بوده است- این نقشه توسط مادوف عملیاتی نشد، این یک نقشۀ پونزی است. شما در آن سرمایه گذاری می کنید، بعد یکی می رسد و او در آن سرمایه گذاری  می کند.»

دکتر هاروی با اشاره به حلبی آبادهایی که در ساکرامنتو [شهر اصلی کالیفرنیا] و دیگر شهرهای آمریکا ظاهر شدند، ایدۀ وصل کردن این شهرها را به شبکۀ زیرساختهای شهری نظیر آب و فاضلاب، مورد نکوهش قرار داد. او گفت: بسیار منطقی تر می بود اگر به زاغه نشینان و دیگر کسانی که خانه های شان را از دست داده بودند اجازه داده می شد تا در املاک ضبط شدۀ خودشان که بدون استفاده و خالی مانده بودند، زندگی کنند. (همچنان که برخی گروههای حمایت از مستأجران درخواست می کردند).

«در حالی که نیمی از شهر استوکتون خالی است، مضحک است که به ساکرامنتو آب و زیرساخت داده شود» وی افزود: «این خانه ها را پس بگیرید، زاغه نشینان را در آن ها ساکن کنید؛ آنگاه می توان دربارۀ حقوق مالکیت بحث کرد.» […]

هاروی هشدار می دهد: در نبود یک رهیافت رادیکالِ روشن برای حل بحران مسکن، قدرت سیاسی تلاش می کند تا همان ساختارهای قدرت سیاسی ای را که ما را به این آشفتگی کشانده است، تثیبت کند. آن هم به طریقی که خدشه ای به این ساختارهای قدرت وارد نشود.»

در طول بخش پرسش و پاسخ، دکتر هاروی جزئیات ایده اش را دربارۀ بازپس گیری املاک ضبط شده توضیح داد.

«من نمی دانم چرا ما باید به مسألۀ قانونی بودن جواب بدهیم. یک حد اخلاقی و اجتماعی برای انحصارگری مالکیت خصوصی وجود دارد. نولیبرالیسم به یک حق کلی برای مالکیت خصوصی عقیده دارد. اما اگر شما مالکیت خصوصی را در نوع دیگری از وجدان جمعی جای دهید- همچنان که آدام اسمیت و گروتیوس تصور می کردند- شما [باز هم] نظامی متفاوت از این نخواهید دید. اگر پاسخ این است که شما نمی توانید این نظام را بدون یک انقلاب تغییر دهید، خوب پس بگذارید انقلاب کنیم.»

با اشاره به قدرت های مذکور وی پرسید: «چه کسی به این ها اجازه داده تا وثیقه نامۀ من را پاره پوره کنند؟»



[3] - approaching planning

[4] - finance, insurance and real estate

[5] - Libeskind

[6]- International Freedom Center

[7]- Drawing center

[10] - slums

[11] - fiscal crisis

[12] - یک تریلیون = هزار میلیارد

[13] - the Second Empire
+ نوشته شده در سه شنبه 1 اردیبهشت1388ساعت 0:13 توسط ف.م